سلام
دوباره فردا دارم میرم تهران ماموریت برگشتنم با خداست شاید تا جمعه .
متن زیر از دکتر شریعتیه پیشنهاد می کنم هر کی کتاباشو نخونده حتماْ یکبار هم که شده بخونه طرز فکر آدم عوض میشه.
آدم ها چهار دسته اند ...
1- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است.
تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند
2- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
3- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند.
دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
4- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند . شگفت انگیز ترین آدمها.
در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم
و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم.
شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد...
سعی کنیم از دسته چهارم باشیم
سعی می کنم به کامنتها جواب بدم باییییییییی
به نظرم این خصوصیات نسبیه..
یعنی یه آدم ممکنه جزء هر چهار دسته باشه تو موقعیت های مختلف واسه آدم های مختلف..
مثلا یکی برا خواهرش جزء دسته ی سوم باشه..برا مادرش جزء دسته ی چهارم و واسه همکارش جزء دسته ی دوم...
نمی شه واسه همه یه جور به نظر بیایم..
درسته حق با شماست ولی بهتره که از دسته چهارم باشیم حداقل برای شخصیت درونی خودمان