زندگی

روزهای سرد و گرم یک جوان

زندگی

روزهای سرد و گرم یک جوان

امروز سه شنبه است

سلام  و صبح بخیر  

امروز خیلی سر حالم . صبح نیم ساعت زودتر بیدار شدمو رفتم یک دوش گرفتم .  

خانمم هم یک صبحانه مفصل تدارک دیده بود جاتون خالی خوردیم بعد زودتر اومدم سر کوچه تا سرویس بیاد که بنده خدا به همین خاطر هنگ کرده بود .

شکر خدا این دو روزی که  نبودم سیستم همکارا سالم مونده فکر کنم یادشون رفته که خرابشون کنن . فردا و پس فردا میخوام برم تهران اگه خدا بخواد نمایندگی یک شرکت بیمه رو بگیرم (بعدا در موردش توضیح می دم ). البته خانمم هم را می برم تا دو روزی بره خونه خواهرش صفا کنن .

دیشب اینترنت شهرمون قطع بود نمی دونم کسی از سران میخواد بیاد شهرمون یا نه ولی حالم گرفته شد خیلی کار داشتم که باید انجام می دادم. 

امروز سر یه موضوعی با یکی از خانمهای همکار سر بستنی شرط بستم دعا کنید پیروز بشم آخه نمی خواد قبول کنه کاری که انجام می ده دقیقاْ بر عکسه.   

امیدوارم خوشی های زندگیتون صدها برابر از بدیهاش باشه

نظرات 3 + ارسال نظر
میم. سه‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 11:15 ق.ظ http://ourvirtualhome.blogfa.com

خوبه که همه چی واستون خوب و آرومه . موفق باشین.

خیلی ممنون
همچنین

میم. سه‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 09:37 ب.ظ http://ourvirtualhome.blogfa.com

شما از کجا به این نتیجه رسیدین که من کامپیوتر می خونم؟

خوب ما اینیم دیگه

شیرین پنج‌شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 05:02 ب.ظ http://lionqueen.blogsky.com

جالب بود.

خوشی های زندگی شما هم خیلی برابر

همچنین شما هم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد